مصطفى بن محمد هادى خوئى

11

شرح دعاى صباح ( فارسى )

مقدمهء مصحّح نخست سپاس بىقياس معبودى را سزاست كه جام « الست » در عالم « ذر » به دست نوع بشر نهاد و ازو عهد « بلى » ستاند . سپس بىقرعه بهترين تصوير خلقت را با قلم وجود در گل آدم به تصوير كشيد . از روح خود در او دميد . آفرين گفت و بر اين آفرينش باليد . خود را احسن الخالقين ناميد و انسان را خليفه گردانيد و به دو گفت : « عبدى اطعنى حتّى اجعلك مثلى » ، بندهء من ، بپرست مرا تا مثل و مثال من شوى . و اگر آن عهدى را كه در آن عالم به تو سپردم ، نيك وفا كنى ، مرارت فراق عهد الست را به حلاوت بهشت وصال خود بدل كنم . خدايا ! پاكترين سلامها و خالصترين درودها را نثار كن بر خاتم انبيا ، محمد مصطفى - صلّى اللّه عليه و آله - و پارهء تن او ، فاطمهء امّ ابيها - عليها السّلام - و اولين مؤمن به او ، يار و ياور و پيشمرگ او ، وصىّ و خليفهء بر حقّ او ، اولين مولود كعبه و نخستين شهيد محراب ، فاتح خيبر ، باب مدينهء علم ، سالار بيان ، امير مؤمنان على - عليه السّلام - و ائمّهء اطهار - عليهم السّلام . خدايا ! ايمانى روزيم كن كه دل جاى اوست و يقينى كه بدانم آنچه بدان دچارم ، مكتوب من و معيشتى كه از من است مقسوم براى من است « 1 » . خدايا ! همان گونه كه با روى و دل سپيد مرا بدين جهان پر بلا آوردى ، ختام حياتم را به مشك رحمت و مغفرت خود معطّر ساز و غبار معصيتم را از دل و روى تيره‌ام برانداز ، آغوش شفاعت خود را بر ديدهء بىسوى منتظر من بگشاى كه خود گفتى : « نااميدان

--> ( 1 ) ترجمهء عبارات پايانى دعاى أبو حمزهء ثمالى است .